شنبه , 22 ژانویه 2022
خانه > دانستنیها > نگاهی به خوشنویسی و آداب و ابزار آن

نگاهی به خوشنویسی و آداب و ابزار آن

نگاهی به خوشنویسی و آداب و ابزار آن
نگاهی به خوشنویسی و آداب و ابزار آن ابزار خوشنویسیابزار اصلی این هنر :قلم نی ، مرکب ، دوات لیقه ، کاغذ، قلمتراش و زیر مشقی است. تهیه ابزار خوب همیشه باعث ایجاد هیجان و علاقه در هنر آموز است و وی را به تمرین بیشتر ترغیب میکند لذا در این مبحث از مشخصات لوازم و ابزارهای مناسب جهت تمرین یاد میشود.مرکب ، دوات و لیقه مرکب خوشنویسی مرکب مخصوصی است که به صورت سنتی ساخته میشود بنابراین انواع دیگری که بصورت جوهر برای خودنویس ها و مصارف دیگر ساخته میشوند برای خوشنویسی مناسب نیستند.امروزه مرکب خوشنویسی به دو صورت پودر و مایع در بازار موجود است. برای ساخت مرکب روشهای گوناگونی وجود دارد ولی بهترین شیوه ای که در بین خطاطان رایج است بدین صورت است که ابتدا مقداری دوده (برای رنگ سیاه و انواع کیاهان برای رنگهای دیگر ) رادر آب جوشیده سرد حل کرده و داخل آن زاج سفید ریخته و سپس آنرا با شعله کم میجوشانند؛ سپس آنرا آرام آرام خنک میکنند . این روش ساده ترین روش ساخت مرکب است . البته در بعضی مواقع زعفران ، پوست گردو و … نیز کاربرد دارد.برای استفاده بهتر از مرکب آنرا داخل دوات میریزند . دوات ظرف کوچکی است که دارای دهانه گشاد بوده و در داخل آن لیقه که الیاف ابریشم طبیعی است قرار میگیرد . مهمترین خاصیت لیقه تنظیم مقدار مرکب روی نوک قلم نی است .

گفته است : دواتت را نيكو گردان و در حفظ و نگاهداري اش بكوش كه دواتها خزينه هاي ادب و فرهنگ اند. جاحظ گويد: اسم ليقه وقتي صدق مي كند كه آلوده به مركب و داخل دوات قرار گيرد. استادي گفته است: بر عهده كاتب است كه ليقه را در هر ماه تجديد كند و در هنگام فراغ از كتابت، در دوات را بگذارد تا از گرد و غبار محفوظ بماند و خط را فاسد و تباه نسازد. و بدان جهت مركب را مداد ناميده اند كه قلم را مدد مي دهد و كمك مي كند و مركب از آن روي گويند كه از اجزاء چندي فراهم آمده است. كلمه مداد به رنگهاي ديگر نيز گفته مي شود، ولي رنگ سياه پيوسته در كار كتابت مي آيد و به رنگهاي ديگر گاهگاه احتياج مي افتد.رنگ سياه خود درجاتي دارد: 1- به شدت سياهي (به عربي حالك) 2- سياه عادي و معمولي (قاتم) 3- سياه مايل به خاكستري (دَيجُور) 4- سياه مايل به سبز يا سياه طاوسي (مُدهام)گويند: هيچ رنگي مانند سياه، بر صفحه كاغذ سفيد خوشايند نيست. مجنون هراتي سروده است: ولي بايد به هر چل روز، دانا بپالايد دوات خويشتن را بشويد پاك و صافي ليقه اش را كه از وي دور سازد غلّ و غش وليكن كاتبان را در برابر دو مي بايد دوات اي پاك منظرزبهر آنكه چون پيوسته خواهي كتابت راندن از رنگ سياهيضرورت چون كتابت گشت بسيار سياهي را شود غلظت پديدار براي رفع آن بر قول اصحاب ببايد ريخت در وي اندكي آب وليكن آب در وي چون چكاني همان ساعت نوشتن كي تواني ضرورت يك زمان بايد نهادن دواتي ديگر آن گه سرگشادن چو اين در وقت غلظت بوده باشد سياهيّ دگر آسوده باشددر اين يك نيز بايد ريخت آبت وزان يك كردن آغاز كتابت دوات بايد سرگشاده و كم عمق باشد. ليقه عبارت از چند نخ ابريشم تابيده است كه به مركب بيالايند و فايده اش اين است كه از ريختن و پاشيدن مركب مانع مي شود و مركب را به اندازه به دَم قلم مي دهد. براي خطاطي، مركبي كه در ايران و كشورهاي اسلامي بدين منظور مي سازند، بهتر از مركّب هاي خارجي است .خوش نوشتن به سه چيز حاصل شود: اول تعليم استاد، دوم بسياري مشق، سوم صفاي باطن؛ و چنان كه خواجه ياقوت عليه الرحمة و الغفران – فرموده كه «الخط مخفي في تعليم الاستاد و كثرة المشق وصفاء الباطن و ادمان (تمرين مداوم) هر روزه از دست نبايد داد كه اين معني مُضر است به تخصيص مبتدي را. و عند الملال ترك بايد داد.»

در دانشوران ناصري اشارتي به اهميت خوشنويسي و لزوم قواعد آمده است: اهل خط گويند: هر صنعت و علمي را مي توان با عضو ناقص تحصيل كرد الّا خط كه در آن بايد تمام اعضا از چشم و گوش و دست و پابي عيب باشد، و مزاج معتدل و عقل كامل و اسباب جمع. چون با كوري توان در علم كامل (شد) و هم با كري و بعض از عيوب اعضا توان در صناعات حسّيّه مثل نقاشي و از اين قبيل كمالي پيدا كرد، ولي خط چون نصف علم است هم محتاج به چشم صحيح بي عيب(است) و هم احتياج خواهد داشت به شنيدن. از اين بيان معلوم است كه هم خط را شأني بلند است و هم خوشنويسي را مرتبتي ارجمند، كه سبب بقاي علوم و آثار آيات الهي است الي يوم القيامه، و اين معني واضح است. كتب سماوي و اخبار و احاديث انبياء قبل از خاتم، اين كه از ميان برفت، عمده سبب، نبودن خطوطشان بوده است در تحت قاعده. و چون علم و صنعت و ساير چيزهاي متعلق به دين و دولت از تحت قاعده و قانون خارج باشد پاينده نماند؛ و ماندن قرآن و ساير اخبار و احاديث كتب در دوره اسلاميه، عمده خطوطي است كه بعد از اسلام وضع شد كه بدان خطوط آن آثار باقي ماند. (جلد 5 ص 104 از كتاب نامه دانشوران)کاغذ خوشنویسی برای نوشتن خط میتوان روی هرنوع کاغذی نوشت بشرط آنکه جوهر روی آن پخش نشود و سطح آن صاف و نرم باشد امروزه کاغذهای گلاسه برای نوشتن مناسبند هر چند که در صورت عدم دسترسی میتوان از طریق مالیدن صابون خشک روی کاغذهای معمولی تاحدودی آنرا برای نوشتن اماده کرد. قلم نیبهترین نوع قلم نی که برای نوشتن مناسب است قلم نی دزفولی است این نوع قلم را از نیزارهای جنوب کشور و در منطقه خوزستان و دزفول بدست میاورند رنگ آن هرچه سرخ تر و متمایل به قهوه ای سوخته باشد مرغوبتر است سلطانعلی مشهدی که از هنرمندان نستعلیق نویس قرن دهم هجری است در رساله خویش از قلم خوب چنین یاد میکند :که قلم سرخ رنگ می باید نه به سختی چو نگ می بایدنه در او پیچ و نه دراو تابی ملک خط نیک راست اسبابینه سیاه و نه کوته و نه دراز یاد گیر ای جوان زروی نیازمعتدل نه ستبر و نه باریک و اندرونش سفید، نی تاریکگرقلم سخت باشد و گر سست دست از این آن بباید شستبه عبارت دیگر میتوان گفت قلم غیر از اینکه باید سرخ متمایل به قهوه ای سوخته باشد ؛ باید در حد امکان گرد و استوانه بوده و دارای پیچ و تاب و کژی نیز نباشدابتدا باید در نظر داشت واحد سنجش اندازه و تناسب حروف و کلمات در خوشنویسی نقطه است که آن عبارتند از اثر زبانه قلم بر روی کاغذ که یک مربع کامل را تشکیل میدهد هر نقطه خود به شش قسمت مساوی تقسیم میشود که هر بخش یک دانگِ همان نقطه است .طراحی حروف ؛ با ایجاد قوت و ضعفِ متناسب و نیز اتصالاتِ حروف برای تشکیل کلمه با نسبت های لازم ِ دانگ تحریر میگردد.لازم به توضیح است که استادانِ قدیم و پیروان آن سبک و شیوه ، نقطه را مربع کامل ترسیم میکردند و مبنا قرار میدادند که پایهء اصلی طراحی حروف و کلمات بر اساس همان مربع کامل قرار داشت ؛ حال آنکه مرحوم محمد رضا کلهر اندکی از طول کشش قلم (بقدر 6/1) کاهش داد و نقطه پنج دانگی را مبنا قرار داد که ما نیز به پیروی از سبک وی اینگونه مینویسیم.در زیر انواع تقسیم بندی سنتی آمده است :از کوچکترین قلم تا اندازه نیم میلیمتر ؛ غُبار از نیم تا سه جهارم (4/3) میلیمتر ؛ خفیاز 4/3 تا 1.5 میلیمتر ؛کتابتاز 1.5 تا 2 میلیمتر ؛ سرفصلیاز2 تا 6 میلیمتر ؛ مشقی یا قطعهاز 6 میلیمتر تا 2 سانتی متر جلی صفحهاز 2 به بالا ؛ کتیبه که خود این تقسیم بندی ها هریک دارای تقسیم بندی مجزایی است که مجال توضیح آن نیست.قلم مهمترين ابزار خوشنويسي

چگونگی گزینش قلمتراشیدن قلممراحل تراش قلمقلم مهمترين ابزار نوشتن است كه در شرافت آن گفته اند: اول چيزي كه خدا آفريد و به او فرمان داد قلم بود. و خداي تعالي در كتاب عظيم خود در سوره قلم ابتدا به ذكر آن فرموده است: «ن و القلم و مايسطرون» و گفته اند: بدان سبب نام قلم گرفته كه از اصله ي خود بريده و قطع گرديده است، چون قلم به معني قطع است. و نيز گفته اند: وقتي تراشيده شد قلم گويند و اِلاّ آن را (ني) نامند.قلم خوب آن است كه در پختگي، اعتدال داشته باشد، نه خام باشد نه سوخته؛ و بايد سرخ و سفيد باشد نه سياه و زرد و نه خاكستري. نشان پختگي اش آن است كه سرخي آن به غايت سرخ و سفيدي آن نهايت سفيد باشد. نه در سرخي سياه رنگ بود و نه در سفيدي زردگونه. راست باشد و رگهاي پوست آن نيز راست و هموار بود، گره و پيچ نداشته باشد، كه اگر رگهاي اصلي قلم راست نبود نوشتن نيك را لايق و فايق نيست. در بلندي و كوتاهي و سنگيني و استحكام نيز به حد اعتدال ومحكم و مجوّف و اندرون سفيد باشد نه سست و سبك.«در قلم شش سين بود، سه زان حسن، سه زان قبيح سرخ و سخت و سنگي و ديگر سبك سست و سياه »ديگري گفته است:«نگزيني سياه و سست و سبك سرخ و سنگين و سخت پيدا كن»سلطانعلي مشهدي مي گويد:اولاً مي كنم بيان قلم بشنو اين حرف از زبان قلم كه قلم سرخ رنگ مي بايد نه به سختي چو سنگ مي بايدنه سياه و نه كوته و نه دراز يادگير اي جوان ز روي نياز معتدل نه ستبر و نه باريك و اندرونش سفيد و ني تاريك نه بر او پيچ و نه در او تابي ملك خط راست نيك اسبابي گر قلم سخت باشد و گر سست دست از اين و از آن ببايد شست مجنون هراتي در رسم الخط خود گويد: قلم بايد كه باشد بي خم و تاب درون اسپيد و رگها راست درياب دگر سرخ و سپيد و سخت و سنگين چنين گفتند استادان پيشين استادي به دوست خود نوشت: در طول مدّتي كه در كار كتابت ممارست داشته ام كتابتي كه بر نام و نشان، چيره و جاري مجراي القاب و انساب گرديده است، دريافته ام كه قلمهاي سخت كه محصول خشكي است، بر روي كاغذ كلفت و پوست با جريان و گذرنده است. و آبي آن بر روي كاغذ معمولي روانتر و صافتر مي گذرد. بايد قلمهايي برگزيني كه محكم و با پوست پاكيزه و روشن و كم پيه و پرگوشت و تنگدل و سنگين وزن باشد.

چگونگی گزینش قلمو نيز استادي در حال تعليم به شاگرد خود مي گفت: قلم بايد محكم و سخت و ميانه باريك و كلفت باشد و آن را از نزديك بندها و گره ها نتراش كه در كارها بستگي مي آورد و با قلمِ پيچ و تاب دار و فاق نامستوي منويس. اگر ني بحري يا فارسي به دست نياوردي و ناچار شدي با قلم هاي َنبَطي بنويسي آن كه گندم گون (بين سرخ و سفيد) است اختيار كن.ابوعلي بن مقله وزير – رحمه الله – در جمله اي كوتاه، وصف كامل قلم نموده است: «بهترين قلم ها آن است كه پيكر آن در پختگي و رسيدگي محكم، و پوستش باطراوت شده باشد و آن را پس از تمام برآوردن دانه و بذر و زرد شدن برگ و كشيده شدن قد بريده باشند و پيه آن سخت و حجم آن سنگين باشد.» و نيز از او نقل است كه بهترين قلم ها آن است كه به اندازه ي شانزده تا دوازده انگشت دراز باشد و كلفتي آن به قدر انگشت سبابه تا حد انگشت چهارم بوده باشد. و در جاي ديگر گفته است: قد و اندازه قلم نبايد از يك وجب تجاوز كند.جعفر تبريزي در رساله ي خود انواع قلمها را (واسطي، آموئي، بصري، مازندراني) برشمرده است و گويد: بهترين آن واسطي است، پس از آن آموئي؛ و انواع ديگر را اعتبار نباشد. و صاحب فوايد الخطوط گويد: بهترين قلم، قلم واسطي است و نشانه خوبي قلم آن است كه در تراشيدن، قُلامه (تراشه و خرده) آن نجهد بلكه همانجا بر زمين ريزد و اگر رگهاي قلم راست نباشد كتابت را نيك و لايق نباشد. مراحل تراش قلممؤلف جامع محاسن گويد: استادي مي گفت: به قلم ها ستم مكنيد. گفتند: چه ستمي؟ گفت: اين كه با قلم باريك خط درشت بنويسي و بالعكس.اهل خط براي هر نوع خط، تراشي خاص و در خور مقرر داشته اند و تراش قلم بدين نسبت از درشت جلي تا ريزخفي متفاوت مي گردد، و براي كاتب به ويژه كاتبي كه چند نوع يا همه انواع را مي نويسد قلمهاي مختلف و متعدد در كار است، مانند آلات مختلفي كه در صنايع به كار مي رود. مؤلف صبح الاعشي از مقرّ العلائي بن فضل الله نقل كرده است كه به خط ابن مقله رحمةالله ديدم كه نوشته بود: آري! آري! ملاك خوبي خط ، خوبي تراش قلم است و هر كس قلم را خوب بتراشد خط نوشتن برايش آسان مي گردد . بر اهل اين صناعت لازم است كه همه ي فنون تراش قلم و قط آن را از تحريف و تدوير و توسيط و بين آنها را رعايت و حفظ كند تا در نوشتن خط توانا باشد و قلم براي كاتب مانند شمشير در دست مرد دلير است و هم گويد (مقر العلائي): نيكويي تراش قلم نصف خط است و بعضي گفته اند: «الخط كلّه القلم» و ياد دادن تراش قلم، مهمتر از تعليم خط است (تعليم البراية اكبر مِن الخط)ابراهيم بن محمد شيباني گفته است: واجب است كه شروع تراش قلم از طرف رويش ني بوده باشد يعني از سر آن .

چهار مرحله تراش قلم:1) برداشتن روي قلم(فتح)2) تراش پهلوهاي قلم (نَحت)3) فاق قلم يعني شكاف دادن دم قلم(شق) 4) قط (زدن سر قلم)و اگر پشت برداري قلم را كه مخصوص قلمهاي درشت است به حساب آوريم ، پنج عمل خواهد شد. و بيان آنها بدين قرار است:1- (فتح) برداشتن روي قلم: و آن آغاز تراشيدن است براي ميدان قلم و آن چنان است كه قلمتراش را در بدنه قلم فرو مي بري و با فشار مساوي تا سر قلم ادامه مي دهي و اندازه ي ميدان قلم را به قدر بندانگشت ابهام يا منقار كبوتر گفته اند؛ ولي به اندازه ي قط قلم مناسبتر است. ابن مقله وزير گفته است: تراش شكم قلم برحسب سختي و سستي اقلام، مختلف مي شود. در سخت آنقدر بتراشد كه (وجه قلم) مسطح و هموار شود و (عرض) آن را به اندازه اي كه براي خط منتخب خود خواهد، قراردهد. ولي در سست، واجب است كه گوشت قلم را به حدي بردارد تا به قسمت سخت (نزديك به پوست قلم) برسد. زيرا اگر چنين نكند ريشه ها و اليافي دم قلم پديد مي آيد و جريان قلم را كُند و ناهموار مي سازد.ميدان قلم نبايد زياد بلند باشد؛ زيرا قدرت دست را كم مي كند، قلم زود مي شكند و نبايد زياد كوتاه باشد كه باعث شود مركب زياد روي كاغذ برسد و خط را خراب كند و لذا در قلم ِمعتدل، ميدان قلم به اندازه ي قطر قلم مطلوب است. 2- (نَحتِ حواشي) تراشيدن پهلوهاي قلم: ابن مقله گفته است: در تراش پهلوها واجب است كه دو پهلو نسبت به سر قلم مساوي باشد و هيچ يك بر ديگري نچربد والاّ زبانه قلم را ضعيف مي كند (زيرا تعادل قلم را به هم مي زند) ولازم است كه تراش دو پهلوي قلم به حالت شمشيري باشد و اين حالت تا به سمت سر قلم بگرايد. زيرا در اين حال جريان مركب از دم قلم بهتر مي شود.

مؤلف فوائد الخطوط گويد: قلم را بايد مشابه حوت (ماهي) تراشيد تا ذنب الحوت (دم ماهي) ظاهر شود و تمامي تراش قلم مشابه به حوت بايد. ضياء الدين محمد در رساله خط نستعليق خود آورده است: پهلوهاي قلم را به قلمتراش باريك اندام، خالي كند تا سر قلم تيز نشود و كبوتر دم آيد و تنگ شق باشد.مجنون در رسم الخط گويد:اگرخواهي كه بتراشي قلم را بگويم با تو يكسر بيش و كم را قد نوك قلم آن گونه بايد كه قدر بندانگشتي نمايدتهي كن هر دو پهلوي قلم را كه ماهي دم نمايد نزد دانا وليكن جانب اُنسيش بايد كه آن نازكتر از وحشي نمايد3- (شق) شكاف دادن دم قلم است كه اصطلاحاً فاق مي گويند. ابن مقله گويد: فاق قلم نيز بر حسب سختي و سستي قلم و حالت ميانه مختلف است. اما در حال ميانه كه نه سخت باشد و نه سست، واجب است كه به مقدار نصف ميدان قلم يا دوثلث (3/2) فاق زده شود، و فايده آن اين است كه به اين اندازه، خط از تباهي و فساد ايمن مي گردد و اگر زيادتر شد دو زبان قلم در وقت نوشتن از هم باز شده ، خط را فاسد مي سازد.و اما فاق در قلمهاي سخت به اندازه ميدان قلم خوب است (در قلم هاي سست ، مقدار ثلث و نصف را تعيين كرده اند) .و هم ابن مقله گفته اسـت: واجب است فاق قلم بر وسط ميدان قلم قرار گيرد. و استاد ابوالحسن ابن بواب بر اين طريقه بوده و گفته است: غلظت دو زبانه قلم بايد مساوي باشد. و جايز است كه غلظت طرف راست از طرف چپ بيشتر باشد. معمولاً پس از ميدان قلم و تراش پهلوها، فاق مي دهند و دو زبانه ي قلم را برابر مي سازند. (وحشي و انسي)معدودي از خطاطان (مانند صاحب فوائد الخطوط) را عقيده اين بود كه طرف وحشي (زبانه ي راست) را بيشتر از انسي بايد ساخت. مثلا به نسبت ثلث و ثلثان يا چهار دانگ و دو دانگ. و اين عقيده طرفدار ندارد و بهتر، مساوي و برابر بودن وحشي و انسي قلم است چنانكه سلطانعلي مشهدي فرموده است:

وحشي و انسيش برابر كن چاردانگ و دودانگ گشته و گويند كه طرف وحشي قلم بايد بقوّت تر از انسي باشد چه هر مشقتي كه هست بر سر آن است.بنا بر عقيده اساتيد خط، شكاف سرقلم بر وسط حقيقي عرض قلم بايد باشد، و آن را بر دو گونه معمول داشته اند:يكي آن است كه پس از تراش پهلوها، با نيش قلمتراش اشاره اي بر وسط عرض قلم، نزديك سر قلم بكند و شكافي صاف و ملايم وارد سازد؛ ديگر آنكه قبل از تراش پهلوها و بعداز “فتح” فشار و زور، انگشت ابهام را بر سطح “عرض” قلم وارد كند تا بشكافد و اين طريق دوم به شرط مرغوبي قلم و راست بودن رگهاي آن، بهتر و سالمتر است و طريقه اي است كه بابا شاه اصفهاني ارائه كرده و گفته است كه اين بهترين شقوق است.

4- قط قلم: اصل قطّ، قطع است و قطّ و قدّ در لغت نزديك به هم است ، جز اين كه قط در برش شمشير از عرض، و قد از طول استعمال شده است. و آن در كار كتابت چنانست كه سر قلم را از جانب ميدان (عرض) روي قط زني صاف بگذارد و تيغه قلمتراش را بر پشت سر قلم نهد و با انگشت ابهام به پشت قلمتراش بقوت بفشارد تا صاف و بي عيب قط شود. و نبايد دم قلم را به مقدار زياد به دم قلمتراش بدهد كه ناصاف خواهد شد. صدايي كه از قطّ قلم بر مي خيزد بايد يكصدا و در كمال پختگي باشد. اگر صداي بلند يا پَست برخاست اعاده ي قط لازم است؛ زيرا اين چنين صدايي ، خالي از عيب و علت نيست، و مقرراست كه: قط اول نكو نمي آيد قط دوم نكوشود شايدسلطانعلي مشهدي گويد:تا صداي قط قلم شنوي غافل از قط آن قلم نشوي گر صداي قط قلم نه نكوست دان صداي نداي علت اوستو نيز سروده است: شرط قط دان كه بيشمار بود هر كه دانست مرد كار بود گير محكم قلمتراش اول با ” ني قط ” اگر نئي احول قلم خويش بر ” ني قط ” نه گر بگيري قلم به اصبع به ساز محكم قلم بنا خن خويش تا كه در قط زدن نگردد ريش در رساله ي عبدالله صيرفي آمده است كه آن آواز بايد مانند تلفظ كلمه قطّ باشد و اگر چنين شنيده نشد خوب نيست. در همين رساله است (كه قبلة الكتاب جمال الدين ياقوت عليه الرحمة در زمان مستعصم ظاهر گشت و متابعت خط ابن بوابّ كرد. بعد از آن در تراشيدن قلم و قط زدن تغييري داد و استدلال و استرشاد از كلام امير المومنين علي صلوات الله عليه كه فرمود: نوك قلم را دراز بتراش و فربه، وقط قلم را محرف متمايل به راست كن تا در حال قط آوازي چون آواز مَشَرفي بر آيد و گرنه قِطّ را اعاده نما. و گويند مَشَرفي (كلمه مشرفي را چنين بيان مي كند : مشرفي منصوب به قريه اي از سرزمين عرب كه نزديك سبزه و كشتزار و آباداني است و اسم آن (مشارف شام) است. و شمشيرهاي مشرفي از آنجاست. و گفته اند اين نسبت به موضعي از يمن داده شده است نه به مشارف شام) شخصي بوده است كه شمشير را در غايت خوبي و لطيفي ساختي چنان كه به هر چه مي نهادند دو نيمه مي كرد و در غايت نازكي آوازي از آن بر مي آمد.ابن مقله گويد : زماني كه خواستي قلم را قط كني قلمتراش را كمي به پهلو بخوابان، و به طور قائم و راست به كار مبر.بدان كه قط از پنج نوع بيرون نيست: 1- نهايت تحريف 2- جَزم يا مستوي يا با تدوير 3- توسيط (بين تحريف و مستوي ) 4- بين بين آنها 5- مايل بچپ مانند قلم هاي لاتين نويسي.قط بين تدوير و تحريف، راي ابن مقله وزير و پيروان او مانند ابن بواب مي باشد. و قط محرف اختيار ياقوت و پيروان اوست. مقصود از تحريف، ارتفاع نيش راست قلم است كه از نيش چپ برتر ديده مي شود. استادي گفته است : بهترين قطها محرّف معتدل و تباه ترين آنها قط مستوي است، زيرا قط مستوي به مقدار كمتر از محرف فرمان مي برد. با قط محرّفِ معتدل و كمك فاق قلم ، مي توانيم در نوشتن ازجابجاي دم قلم كمك بگيريم و استفاده كنيم. (از نيش و از نيم دانگ و يك دانگ و دو دانگ و سه دانگ يعني 6/12 و 6/1 و 6/2 6/3 دم قلم)اين شعر در افواه و معروف است: محرّف تراش و محرّف نويس به اندك زماني (شوي) شود خوشنويسحق آن است كه قط قلم كه مدار كتابت بر آن است بر حسب مقاصد نويسنده و نوع خط متفاوت گردد. مثلاً براي نوشتن ثلث و اجازه و ديواني و نسخ ياقوتي، تقريبا يكسان است و بايد محرف باشد. و قط براي محقق و ريحان تحريفش كمي بيشتر است كه آن حداكثر تعريف است. و براي رقعه تحريفي كمتر از نسخ ياقوتي، و براي نستعليق كمتر از رقعه مي باشد و همچنين در فروع ثلث كه درجلد اول گفته شد تحريف توقيع كمتر از ثلث و قط رقاع و غبارالجلسه متمايل به مستوي است. ولي براي نوشتن كوفي با اين كه به انواع قط ممكن است، اكثر مستوي است و گاهي مايل بچپ مي توان نوشت.

حاصل آن كه بنابه قول ابن بواب براي هر قلمي (خطي) در خور است. قط ريحاني حداكثر تحريف و بعد از آن در هر نوعي از انواع خط ها از تحريف كاسته مي شود تا به رقاع مي رسد كه اقل تحريف است.5- پشت برداري قلم: در رساله هاي قدماي خطاطين از پشت برداري دم قلم ذكري نشده است.زيرا در آن روزگار بيشتر مدار نوشتن بر زير نويسي و كتابت دواوين بوده است، كه پشت برداري لازم نمي آمده و شايد در درشت هاي متوسط هم، اكتفا به خاك ماليدن بر پشت قلم مي كرده اند. لذا استادان متأخر به منظور هموار و يكسان شدن دم قلم، پشت برداري را در قلم هاي درشت معمول داشته اند. و آن چنان است كه قلمتراش را در فاصله چند ميلي متري پشت نوك قلم گذاشته فشار ملايمي بدهيم كه به پوست فرو رود، بعد قلمتراش را به طور ملايم به طرف نوك قلم پيش ببريم. چنان كه اشاره شد پشت برداري براي آنست كه دم قلم از دو سوي يكسان شود و بهتر فرمان ببرد و ضمناً توقفگاهي براي مركب باشد تا يكباره بروي كاغذ سرازير نشود، چه نوك قلم از پشت و روي آلوده به مركب مي گردد و از دو طرف به جريان مركب و نويسندگي دخيل است و بايد منظم و متعادل باشد.

در نتيجه مي توان گفت كه راه عملي ساختن اين دستورها آن است كه اول پس از برداشتن ميدان قلم ني قلم را كه به دست چپ گرفته ايم نوك آن را روبروي خود بگردانيم و روي پايه انگشت ابهام بگذاريم.دوم: قلمتراش را با انگشتان راست، محكم بگيريم و پهلوهاي قلم را از دو طرف به قدر لزوم و مساوي بتراشيم.

سوم: نوك قلم را كه در اين وقت دراز ديده مي شود. اندكي با قلمتراش كوتاه كنيم.چهارم: براي فاق ، نيش قلمتراش را بر وسط حقيقي نوك قلم بگذاريم و مختصر فشاري دهيم تا شكاف بردارد. (بعضي هم در اين وقت يا قبل از تراش پهلوها، با فشار ابهام شكاف مي دهند، اما با نيش قلمتراش مطمئن تر است).پنجم: دم قلم ريز و متوسط را روي قط زن نهاده و شست چپ را روي قلم و سبابه و وسطي را زير قط زن مي گذاريم و قلم را محكم نگاه مي داريم، آنگاه به طور مورب نوك آن را قطع مي كنيم. و هر گاه قلم چنان درشت باشد كه نگاهداريش از قدرت قط زدن بر روي دست خارج باشد قط زن بزرگ و پهن تر را روي ميز يا زمين صاف و مسطح قرار داده آنگاه قط ميزنيم. همچنان كه قبلا گفته شد پشت برداري قبل از قط در قلمهاي درشت لازم است.قلمتراش

براي آن كه قلم به قاعده تراشيده شود، دو قلمتراش ضروري است. اول براي برداشتن ميدان قلم كه بايد ستبر و پهن و محكم باشد تا عرض قلم هموارآيد و براي قط نيز به كار رود. دوم براي خالي كردن پهلوهاي قلم كه بايد باريك اندام باشد تا سر و زبانه ي قلم باريك و كبوتردُم گردد، يعني تيغه قلمتراش بايد در كمال اعتدال و محكم باشد تا چنانكه بايد و شايد در ميان بگردد و فرمان ببرد. مشهور است كه از استادي پرسيدند كه از شاگردان، كداميك بهتر مي نويسد گفت: آن كه قلمتراش بهتر و تيزتر دارد. و گفته اند كه تباهي قلم از كندي قلمتراش است. و ابن مقله گفته است: قلمتراش را نيكو تيز كن تا كاملاً برنده باشد كه اگر كال و كند شد خط ، لرزان و ناصاف و بي ارزش مي شود. سلطانعلي مشهدي مي گويد:با تـو ذكـر قلمتـراش كنــم حـرفهـاي نهـفتـه فـاش كــنم تيـغ او نـَـه دراز و نـَـه كوتاه تُنُك و پهن نيست خاطر خواه تا كـه در خانه ي قلم گردد و آن قلــم قـابــل رقـم گــرددجعفر تبريزي بايسنغري گويد: كاتب را سه قلمتراش باشد؛ يكي باريك به جهت (فتح قلم) و ديگري تنك به جهت نحت پهلواني قلم، و سوم اَثقل و اثقل واَحد به جهت قط.

قط زن بايد صاف و نسبتاً سخت باشد و ناهموار و ناصاف نباشد كه قلم ريشه دار مي گردد و گفته اند از چوب سخت و استخوان مانند آبنوس و عاج نيكوست و بعضي را عقيده چنين است كه از جنس شاخ بهتر است تا استخوان، زيرا ملايم و موافق است و (ني هندي) نيز شايسته است كه دم قلمتراش را از شكستن و ريختن نگاه مي دارد.سلطانعلي مشهدي گفته است: ني قط صاف و پاك مي بايدكه در او عكس روي بنمايد از ستبري ني ملول مباش بهر خط بهتر است، كردم فاش. و امروز از كائوچو و نظاير آن نيز مي توان استفاده كرد.پارچه اي دو رويه و رنگين از پشم يا حريركه كاتب پس از فراغ از نوشتن ، دم قلم را بدان پاك كند تا مركب به قلم نماند و خشك شودمِسطَره يا مِسطر :وسيله اي جهت تعيين سطرها و حدود متن صفحه ي كتاب كه سابقاً صفحه اي از چند لايه ي كاغذ يا مقوا به هر اندازه كه مي خواستند تهيه مي كردند و نخهاي تابيده را به فاصله هاي منظم بر روي آن مي دوانيده ، محكم مي بستند و آن صفحه را زير كاغذ گذاشته ، با انگشتان بروي نخ ها فشار مي آوردند تا اثري از نخ ها به جا ماند و خطوط مستقيم سطرها معين شود. امروز به جاي آن ، صفحه مقوايي را به اندازه ي مطلوب خط كشي كرده ، زير صفحه كاغذ مي گذارند و از روي خط هايي كه از زير پيداست سطرها را راست و ميزان مي نگارند. زيردستي يا زير مشق:<كه بايد رويه اش صاف و نرم و ملايم باشد و لغزان و لرزان نباشد و ميانگين سخت و سست و كلفت و نازك را برگزيند ، از جنس مقوا يا چرم و غيره. همچنين بايد در طول و عرض نيز معتدل باشد. و گفته اند بهتر آن است كه دو چرم منفصل را بر روي هم گذاشته ، دو گوشه ي آن كه جانب چپ است به چند بخيه محكم سازند تا چنان كه خواهند به كار آيد و آن دو قطعه چرم اگر از بـُـلغار باشد كه دانه و موجش را برطرف كرده باشند ، بهتر و پسنديده تر است.

به غير از وسايلي كه نام برده شد ابزار فرعي ديگري نيز در كار كتابت استفاده مي شود و آن ، دو خط كش مدرّج كوچك و بزرگ و گونيا است و براي كتيبه نويسي چند گونياست و خط كش (T) به همراه چند مداد سياه و قرمز ، و انواع كاغذها و شميزها(مقواها) لازم است. آلات به هم زدن ليقه و مركب كه سر آن پهن و دسته اش مخروطي و از جنس آبنوس است ، قاشق مخصوص آب ريختن در دوات كه به وسيله آن به اندازه ي لازم آب در دوات مي ريزند ، البته آب مقطر يا جوشيده سرد شده از آب معمولي بهتر است ، و بهتر از آن گلاب يا آب ريحان يا آب مازو است (مازو برجستگي هاي كروي شكلي است كه تحت اثر گزش حشره مخصوصي بر روي جوانه هاي درخت بلوط مازو ايجاد مي شود ، اين برجستگي ها حاوي شيره درخت مزبور است كه به نام مازو مرسوم است. در تركيب مازو 60- 70% تانن وجود دارد ، به علاوه مقدار كمي اسيد كاليك و اسيد آلاژيك و مقداري مواد گلوسيدي و آميدون. در صنعت ، از مازو جهت تهيه ي مركب سياه و رنگ كردن پارچه ها و نيز در چرم سازي استفاده مي شود.) كه بر خلاف آن مركب را تباه و فاسد نمي كند. سنگ رومي يا حجازي و غيره براي تيز كردن قلمتراش ، خاك بيز (الك كوچك) يا ظرفي كه شن و ماسه نرم در آن مي ريخته اندپوشيده نماند كه استادان پيشين پس از تراشيدن قلم ، پشت قلم را خاك مي ماليده اند تا لغزندگي و چربي آن از بين برود و مركب به يك طرف قلم جمع نشود كه خط را خراب كند و همچنين گاهي روي نوشته هايي كه مي خواستند زودتر بخشكد ، خاك بيخته ي مخصوصي مي ريخته اند كه اين كار اكنون معمول نيست.سلطانعلي مشهدي گويد: كاتبا چون قلـــم تراشيـدي خاك بر پشت خـامه مـاليـدي آن قلم را به نقطه تجربه كن بشنو اين حرف نو زپير كُهن از قلم نقطه چـون درست آيد خوشنــويسـي اگر كُنــي شايدآداب ومراحل خوشنويسي

آغاز و انجام خوشنويسي به شش دوره منقسم است: ابتدائي ، متوسطه ، خوش ، عالي ، ممتاز ، استادي از ميان علاقه منداني كه قدم در راه فراگيري اين هنر مي گذارند كمتر كسي يافت مي شود كه تمام اين راه را طي كند و به استادي برسد. بيشتر آنان در رسيدن به يك ، دو ، يا سه دوره ي آن توفيق مي يابند ؛ زيرا كاري پر زحمت و مشكل است كه فقط عشق و علاقه آسانش مي كند و در خور حوصله هر كس نيست مخصوصاً زندگي ماشيني امروز و مشغله ي زندگي متنوع، كمتر به اشخاص اجازه مي دهد كه به اين هنر ارزنده بپردازند و در اين راه پيشتر روند و جز دلباخته اي به ادامه و تكميل آن نمي پردازد. لكن قدر لازم براي هر با سواد اين است كه اگر چه مدت كوتاهي ، نزد استاد ، با مختصري از اصول و قواعد صحيح نوشتن كلمات و تركيبات آن آشنائي پيدا كند ، تا حدي كه خطي خوانا و روشن داشته باشد و بيننده و خواننده را در آن رغبتي دست دهد و اين خود طي دوره ي ابتدائي و رسيدن به آغاز دوره ي متوسطه حساب مي شود. از اين پس به نسبت علاقه مندي و فعاليت و استعداد مي تواند به مراتب بالاتر برود تا اينكه به ترتيب، دوره هاي خوش و عالي و ممتاز را بگذراند و كم كم به مقام استادي نايل گردد.لذا براي فراگير ِ مبتدي لازم است روي حروف و كلمات سرمشق استاد دقت كند و حركات و گردشهاي آن را در نظر بگيرد ، هر چند كه بد و ناصاف نويسد به صبر و حوصله كلمات را در حد و اندازه ي سرمشق نقل و تكرار كند و تا مدتي بدون سرمشق و از پيش خود چيزي ننويسد و پيوسته از شيوه و اسلوب استاد پيروي نمايد تا به نيروي طبع و قابليت، شيوه و ربط استاد را به دست بياورد و دستش در اين كار قوت يابد. لازم است كه قلم مشق را به اندازه ي درشتي و ريزي خط سرمشق انتخاب كند و از مشق كردن روي سرمشقهاي ناقص كه استادانه نيست برحذر باشد و تا جايي كه ممكن است روي خط بد و ناقص نگاه نكند. سلطانعلي مشهدي گويد: جمع مي كن خطوط استادان نظري مي فكن در اين و در آنطبع تو سوي هر كدام كشيد جز خط او دگر نبايد ديدتا كه چشم تو پر شود ز خطش حرف حرفت چو دُر شود ز خطشپس از اينكه خط او نيرو گرفت گاهگاه از ذهن خود كلمات و عباراتي بنويسد و آنگاه با خط استاد و سرمشقها مقايسه كند و يا به نظر استاد برساند. به طوري كه استادان اشاره فرموده اند مشاقي و تمرين را سه مرحله است: نظري، قلمي ، ذهني(يا خيالي). نظري: دقت در روي حروف و كلمات خطوط استاد و در نظر گرفتن گردشها و حركات آن است كه با نگاه كردن انجام مي شود و در طبع و ذهن طالب آن اثر مي گذارد. قلمي: نقل كردن حروف و كلمات سرمشق به وسيله قلم است كه از روي تقليد و محاكات انجام مي گيرد.ذهني: آن است كه مشاق پس از آشنائي با قواعد خط و شيوه و ربط استاد، بدون تقليد از سرمشق و با ذهنيت خود – عشقي و ذوقي – عباراتي بنويسد تا نيروي خطي خود را بسنجد. سلطانعلي مشهدي در اشعار خود به دو مشق نظري و قلمي اشاره كرده و مي گويد:بر دو نوع است مشق و ننهفتم تا تواي خوبرو جوان گفتمقلمي خوان يكي و گر نظري كه بود اين سخن هني و مريقلمي مشق كردن نقلي روز، مشق خفي و شام، جلينظري دان گاه كردن خط بودن آن گه ز لفظ و حرف و نقطهر خطي را كه نقل خواهي كرد جهد كن تا نكوبي آهن سردحرف حرفش نكو تأمل كن نه كه چون بنگري تغافل كنقوت و ضعف حرفها بنگر دار تركيب آن به پيش نظردر صعود و نزول او مي بين تا كه حظي بري از آن و از اينباش از شَمره هاي حرف آگاه تا بود صاف و پاك و خاطره خواهاظهرهروي به سلطانعلي مشهدي از راه نصيحت مي گفته است:در مشق كوتاهي مكن پيوسته اي سلطان علي در روز كن مشق خفي ، در شام كن مشق جلي قاضي احمد غفاري شاعر و خوشنويس گفته است:چهل سال عمرم به خط شد تلف سر زلف خط نايد آسان بكفزمشقش دمي هر كه غافل نشست چو رنگ حنا رفت خطش زدستمكن جز به تحرير اوقات صرف كه صورت نمي يابد از صوت حرفضياء الدين محمد يوسف در رساله ي خود گويد:خواهي كه ترا بلند سازد آوازه نيك در جهان مشقبشنو زمن شكسته خاطر اول تعليم، بعد از آن مشقكسي كه بخواهد به هدف خود برسد و از روي اصول و هندسه خط و كيفيت خوشنويسي به درجات عالي خط نائل گردد از آغاز كار بايد شاگردي و تلمذ استادي را اختيار كند تا او را در اين فن رهبري و ارشاد نمايد. چون اگر تنها به فكر و عقل خود تكيه كند كاري عبث و بيهوده كرده است. كساني كه بدون تعليم استاد و فقط از راه تقليد به درجه ي استادي رسيده اند بسيار اندك اند- و در حكم «النادر كالمعدوم» و يا «النادر لا حكم له» مي باشند. در خطوط كساني كه بدون استاد كار كرده اند در بسياري از حروف آن نقص و ناموزوني ديده مي شود به خلاف دسته ي اول كه همه استوار و درست مشاهده مي گردد. شايسته است كه متعلم از متابعت استاد سر نپيچيد و به راهنمائي او اهميت دهد و عمل كند و در اكرام و كسب رضاي خاطر او بكوشد كه فايده اش به خود او بازخواهد گشت. ان المعلم و الطبيب كلاهما لا ينصحان اذا لم يكرمادر همه حال نظافت و پاكيزگي را مرعي دارد و ادوات و لوازم خوشنويسي خود را پاكيزه و كامل و مرتب كند و جايي براي كتابت انتخاب كند كه موافق با اصول بهداشت باشد و آنقدر مبالغه در نوشتن نكند كه ملول و خسته شود و از نوشتن در جاي كم نور حذر كند و سرعت و عجله در نوشتن ننمايد. در بهداشت چشم بكوشد و از گرد و كثافت و آبهاي آلوده محفوظ دارد، در صفحات براق و خيره كننده ننگرد. زياده روي در نوشتن نكند چرا كه استمرار بي حد ، ضعف قواي ظاهري و باطني مي آورد.از روي بي ميلي و سرسري ننويسد. محل نوشتن روشن و با صفا و خالي از اغيار باشد. ميرعلي هروي در مدادالخطوط خود آورده است: «خانه اي كه در آنجا كتابت كنند بايد كه از چهار طرف درها گشاده باشد و صبح در طرف شرقي و نيمروز در جانب جنوبي و آخر روز به طرف غربي نشيند اما در تابستان تا وقت شام هواي حوضخانه بهتر است.»به تابستان نكو باشد پگاهي زمستان نيك وقت چاشتگاهيوليكن خانه خطاط بايد كه از هر چارسو درها گشايدصباحان مصلحت زانگونه بيند كه در پيش در شرقي نشيندبه وقت نيمروز اي نيك محضر جنوبي بهتر است از جاي ديگرولي در مغرب روز است احسن به نزديك در غربي نشستنابن بواب گفته است: «خطاطي موقوف بر پنج چيز است: برندگي و تيزي قلمتراش، خوبي قلم، صافي و با جريان بودن مركب ، لينت و نرمي كاغذ، آرامش و سكون دل (يا نگاه داشتن نفـَس در حال نوشتن).» امين الدين ياقوت ملكي گويد: «اگر قلمت خوب و پسنديده شد خطت نيكو مي گردد و هر گاه ضايع باشد خطت ضايع خواهد شد.» از اهم اموري كه به تحسين و تجويد خط كمك مي كند كيفيت نگاه داشتن قلم و ملاحظه ي حركات آن در حال نوشتن و خوب تراشيدن قلم است. يكي از استادان گفته است: كسي كه مداد برگرفتن و تراش قلم و قط و گرفتن ورق و حركت دست را در حال كتابت خوب نداند از كتابت و خوشنويسي بهره اي ندارد. ميرعلي هروي استاد زبردست خط نستعليق قرن دهم درباره ي تحصيل هنر خط سروده است :چند در وادي خط مي كني اي دل تك و پو بشنو اين نكته زمن باز نشين فارغ بال پنج چيز است كه تا جمع نگردد با هم هست خطاط شدن نزد خرد امر مُحال قوت دست و وقوفي ز خط و دقت طبع طاقت محنت و اسباب كتابت به كمال گر از اين پنج يكي راست قصوري حاصل ندهد فايده گر سعي نمايي صد سال

راه صحيح نگاشتن حروف و تمرين و مشق آنها اين است كه ابتدا به استحكام مفردات ساده حروف بپردازد تا هر حرفي را در حال انفراد صحيح فرا گيرد. پس از آن شروع كند به استواري مركبات و به ترتيب: اول مركبات دو حرفي را مشق كند و بعد به سه حرفي و پنج حرفي اشتغال ورزد و در تقليد و شبيه نويسي مفرد و مركب تكيه و اعتماد او بر خطوط استادان كامل و عارفان به اوضاع و رسوم خط باشد، آن استاداني كه خود از برجستگان استاد فرا گرفته اند و در اثر كثرت مشق و استمرار خوشنويسي ملكه ي آنان شده است. زيرا هر صنعتي به دوام و ممارست رو به كمال مي رود و نيكو مي گردد. ممكن است در رساله ها و دفترها راه و روش تعليم نوشته شده باشد اما آنها به تنهايي براي مبتدي بسنده و دريافت و تطبيق آن آسان نيست كه بتوان به اصطلاحات و اشارات راجع به حر كات دست و قلم و ريزه كاريها و رموز كتابت پي ببرد، لذا از مراجعه به استادان فن بي نياز نخواهد بود. از آداب و صفحات خوشنويسي و كتابت است كه در هيچ مرحله اي از مراحل فضل و هنر و در هيچ مرتبه از استادي، خود را منتهي نداند و غافل و فريفته نشود و پيوسته اين سخن را نقش لوح دل سازد (الاعجاب يمنع الازدياد) و (العجب يوجب العثار) كه خود پسندي جلو ترقي را مي گيرد و موجب لغزش مي شود؛ و همواره در صدد كسب مرتبه ي بالاتر و رسيدن به مرتبه كمال باشد؛ هر چند كه مرتبه ي كمال بسي والا است و آن را حد و نهايتي نيست و بلكه كمال در دنيا وجود ندارد. لكن طالب كمال شدن، خود كمال و از خواهشهاي پسنديده انساني است. از بزرگمهر پرسيدند همه چيز داني؟ گفت همه چيز را همگان دانند و همگان از مادر نزاده اند و گفته اند: لكل دهر دولة و رجال ولكل حال ادبار و اقبال بابا شاه گويد: «كاتب مي بايد از صفات ذميمه احتراز كند؛ زيرا صفات ذميمه در نفس علامت بي اعتدالي است و حاشا كه از نفس بي اعتدال كاري برآيد يا از آن نفس كاري آيد كه در او اعتدال باشد. از كوزه همان برون تراود كه در اوست.»در رساله اي خطي مسطور است كه حُسن خط به كثرت مشق و به ارشاد استاد و ترك معاصي موقوف است لان العلم فضل من الله و فضل من الله لا يعطي بالمعاصي .استادان متقدم معثقد بوده اند كه خطي كه به مرتبه عالي تر و امتياز كمال و داراي صفا وشأن باشد، بي صفاي دل امكان ندارد و اين كيفيت به يمن صفات حميده كه عارض نفس انساني شده، در خط نمودار مي گردد. سلطانعلي مشهدي فرمايد:اي كه خواهي كه خوشنويس شوي خلق را مونس و انيس شوي خطه ي خط مقام خود سازي عالمي پر ز نام خود سازي ترك آرام و خواب بايد كرد وين به عهد شباب بايد كرد سر به كاغذ چو خامه فرسودن زين عمل روز و شب نياسودن ز آرزوهاي خويش بگذشتن وز ره حرص و آز برگشتن تا بداني جهاد اصغر چيست بازگشتن به سوي اكبر چيست آنچه با خود روا نمي داري هيچكس را بدان نيازاري دل ميازار گفتمت زنهار كز دل آزار حق بود بيزار ورد خود كن قناعت و طاعت بي طهارت مباش يك ساعت همه وقت اجتناب واجب دان از دروغ و ز غيبت و بهتان از حسد دور باش و اهل حسد كز حسد صد بلا رسد به جسدحيله و مكر را شعار مكن صفت ناخوش اختيار مكن هركه از مكر و حيله و تلبيس پاك گرديد، گشت پاك نويس داند آن كس كه آشناي دل است كه صفاي خط از صفاي دل است خط نوشتن شعار پاكان است هرزه گشتن نه كار پاكان است بسياري از كسان در فن خط و تعليم آن تحمل رنج و مشقت و صرف دقت كرده اند و خطاط نشده اند و عده اي هم به اندك تعليم و مشق بهره يافته اند و اين امر بستگي به قابليت و استعداد دارد كه استاد بصير و مجرب اين قابليت را در نظر اول در شاگردان خود مي نگرد و از كمال و آراستگي خَلقي و خُـلقي آنان حدود پيشرفت آنان را بررسي مي كند و مي سنجد و شايد مسأله ي وراثت خانوادگي نيز يكي از علل قابليت باشد؛ ولي علل و اسباب نهاني در جهان آفرينش بي حد و شمار است و نمي توان آن را حد و حدود دانست . چه خوب گفته اند: «دادِ حق را قابليت شرط نيست بلكه شرط قابليت داد اوست »«تا كه از مخزن توفيق عطايي نرسد سعي سودي ندهد جهد بجايي نرسد»«بايد كه صد هزار قدح خون به سر كشد تا در مذاق خلق گوارا شود كسي»درجات و مراتب خط و مراتب استادي و شيوه ها

درجات و مراتب خط از چهار رتبه بيرون نيست و ارزش قطعات خط از تعيين رتبه ها دانسته مي شود. آن چهار عبارت است از : متوسط، خوش ، عالي، ممتاز.مرتبه متوسط آن است كه هنرجو در اثر مختصر تعليم و آشنائي به قواعد آن، خطي روشن و خوانا پيدا كند و اين درجه ي فرودين خط است كه از نظر هنر خوشنويسي اهميتي ندارد و تنها امتيازش اين است كه از خط مبتدي برتر و بهتر است و قدمي به خوشنويسي نزديكتر شده است. مرتبه خوش مرتبه اي بالاتر از متوسط است كه در آن نكات تعليم استاد بيشتر رعايت شده و زيبائي و مرغوبيت بيشتر ديده مي شود. مرتبه عالي به لحاظ درجاتي بالاي خوش قرار گرفته است و آن خطي است كه از نظر اصول و قواعد و زيبايي ضعفي در آن ديده نشود و قطعات و مكتوباتي كه بدين پايه و مايه باشد داراي اهميت و ارزش خواهد بود. ممتاز خطي است كه در حد عالي ترين و نهايت كمال و زيبايي و صفا و شأن قرار گرفته باشد و بهترين از آن در نظر اهل فن تصور نشود و چنين قطعات و نوشته هايي را در هر زمان وهر جا ارزش فوق العاده نهند. مراتب خطاطي و خوشنويسي چنانكه اشاره شد نيز از روي اين مراتب و درجات خط است و مرتبه ي استادي از حد عالي به بالا احراز مي شود و كمتر كسي را استاد مي خوانند. بنابراين استاد كسي است كه پيوسته در حد عالي و ممتاز نويسد و خوب از عهده برآيد كه قدرت قلم او به نام شيوه ي خاص او شناخته و معروف گردد. بين استادان خط از نظر تفوق آثار هنري و ابتكار و تربيت شاگردان و صفات پسنديده و آداب داني و حسن معاشرت و علم و دانش و گاهي موقعيت و محيط، تفاوت حاصل مي شود و گاه يكي از آنان از اين راهها امتيازاتي به دست مي آورد كه در ديگري نيست و ممكن است استادي در يك نوع خط يا دو سه نوع استاد باشد و امكان دارد در تمام انواع خطوط متداول سرآمد گردد. اينگونه استادان در دوره هاي پيشين فراوان ولي در اين عصر كميابند و چنين استادي كه همه ي خطوط را در حد عالي و ممتاز بنويسد نادر العصر به شمار مي آيد. سالها بايد كه تا صاحبدلي پيدا شود بوسعيدي از خراسان يا اويسي از قرنبراي ميزان شناخت استاد مي توانيم به وضع سيرت و اخلاق آثار استادان پيشين كه ترجمه ي احوالشان در جلد اول اطلس خط آمده است، مراجعه كنيم. بيشتر آنان مانند ميرعلي تبريزي كه نسبت وضع نستعليق بدو است، در انواع خطوط تسلط داشته اند و از فضيلت علم و ادب و صفات عالي انساني بهره ور بوده اند. همچنين جعفري تبريزي بايسنقري، سلطانعلي مشهدي، ميرعلي هروي، مالك ديلمي، محمد حسين تبريزي، عبدالباقي تبريزي، بابا شاه اصفهاني، عليرضا عباسي، ميرعماد و شاگردان و پيروان برجسته آنان و …و ميرزا احمد خان ني ريزي، درويش عبدالمجيد طالقاني و وصال شيرازي و … همه پاكدلان ديندار و اهل فضل و دانش و شاعر و اديب بودند. شايسته است خطاطان و خوشنويسان امروز بدان بزرگان تأسي كنند و از طريقه ي آنان و مردم دوستي و محبت كه شاگردان خود را چون فرزندان خود مي دانسته و اشاعه ي هنر مي كردند پيروي نمايند. والا با داشتن خط تنها و فقدان فضيلت يا نداشتن ديانت و امانت ، شايسته مقام استادي نيستند. (ره چنان رو كه رهروان رفتند) سعدي عليه الرحمه فرمود:وجودي دهد روشنائي به جمع كه در سينه سوزيش باشد چو شمع هنرمندي كه خواهد بر كرسي استادي نشيند لازم است كه از گنجينه هاي كمالات ، توشه و از خرمنهاي آداب، خوشه اي برگرفته، در انشاء و املاء يد طولي داشته، در لغت قوي و از دستور مطلع باشد. از علوم و دانشهاي معمول عصر خود بي اطلاع نبوده، صرف و نحو و منطق و فقه قرآن بداند و برحسن اشكال و خوبي اوضاع خط بيفزايد، تا در نظرها عظيم و در خاطرها مقبول و مكين گردد و به اهميت و اعتبار او بيفزايد و در اجتماع قابل افاده و استفاده آيد. به طوري كه نوشته ها و خطوط او را حجت قاطع و سندي معتبر بشمارند. حافظ فرمايد: زدلبري نتوان لاف زد به آساني هزار نكته در اين كار هست تا داني به جز شكر دهني مايه هاست خوبي را به خاتمي نتوان زد در سليماني هزار سلطنت دلبري بدان نرسدكه خويش را به هنر در دلي بگنجاني شيوه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*